![]() |
![]() |
|
| یادت باشد زمین گرد است هر وقت حس کردی به آخر رسیدی شاید در نقطه ی شروع ایستاده یاشی |
|
شادی را علت باش نه شریک، غم را شریک باش نه دلیل. زرتشت
نکته : کلماتی که با رنگ قرمز نوشته شده اند اصلن نخوانید
قرار نبود به این زودی ها به روز کنم وقتی هنوز در لحظه های دیروز مانده ام. اما ترانه ی پست قبل فروخته شد و مجبور شدم به خاطر احترام به خواننده ی محترم خیلی عجله ای پست قبل را پاک کنم و پست جدیدی بنویسم تا....
تقدیم به تو... پیدام کن که در هیاهوی دل تنهات من گم می شوم انگار که دارم میان عکس و امضاهات من گم می شوم
سه ماه شده که دارم سعی میکنم غزل بنویسم نمیخوام بگم که نهایت تلاشم و کردم، نه، چون مشغله های زیادی داشتم و دارم اما تصمیمات جدیدم خیلی داره کمکم میکنه و حضور استاد مهربون و عالی ام ( اقای دکتر سید مهدی موسوی ) که نمیدونم چه طور و با چه زبونی ازشون تشکر کنم و محبتهاشون رو جبران کنم، به من انگیزه میده تا توی مشغله هام گم نشم. گرچه... و غزل پائین نتیجه ی از هیچ به اینجا رسیدنم شد.
صد سال رفته چرا تازه بیست سالم شده کابوس شاعر شدن این شبها وبالم شده
ماهی شدم تا اسیر دستی نباشم ولی آن آسمان ندیده خواب و خیالم شده
شاید جواب نفسهایم مرگ بودن شود
وقتی که قلّاب ماهیگیری سوالم شده تُنگ نگاهت برایم دریای تنگی ست که... موّاجی ِ اشکهایش فرض محالم شده
در اختیارم فقط دسته بندی ِ جبرهاست وقتی که یک در هزارانی، احتمالم شده
از همه ی دوستانی که لینکشان نکردم البته ندانسته و نتوانستم بهشون سر بزنم عذر میخوام. حتمن با تذکر دادن لطفشون جبران میشه. هر چی با خودم کلنجار میرم نمیتونم که توی پستم ترانه نذارم. یه ترانه ی نصفه و نیمه که...
زندگی شاید همینه، شوق دیدن نگاهت منتظر واسَت نشستن، واسه توبه ی گناهت
زندگی شاید همینه، حسرت روزای رفته یه امید، یه حس مبهم واسه ی هفت روز هفته
زندگی شاید همینه، اشکای آخر قصه بردن بازی ِ رنجُ، افتخار فتح غصه
|
|
+ نوشته شده در
88/02/05ساعت 13:6 توسط مینا ارشدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
هر قدر بیشتر عاشق میشوم
حس میکنم باید بیشتر ازت دور شوم دور.... دور.... دور.... تا جایی که دیگر کنارت نیستم اما عاشقترینم |
| نوشته های پیشین |
|
88/02/01 - 88/02/31 |
|
RSS
|